پژوهشكده تحقيقات اسلامى سپاه
168
پژوهشى در مقتلهاى فارسى ( فارسي )
استاد شهيدى ، عامل ديگر اين انحطاط و بازگشت به فرهنگ عصر جاهلى را « رغبت به مالاندوزى » دانسته و آن را به مراتب از عامل اوّل ( / احياى خصلتهاى عربى و قومى ) مؤثّرتر توصيف مىكند همان عواملى كه در ايام حكومت عثمان به تدريج شكل گرفت : چنان كه در فصلهاى متعدّد اين كتاب مىبينيد ، در مدّت نيم قرن عاملهاى چندى در سقوط جامعهء اسلامى مؤثّر بود ، امّا هيچ يك از آنها در شدّت اثر به پايهء اين عامل ( / رغبت به مالاندوزى ) نمىرسد و حسين ( ع ) بهتر از هر كس از اين حقيقت پرده برداشته است كه مىگويد : « مردم ، بندهء دنياىاند . دين را تا آنجا مىخواهند كه با آن زندگانى خود را سر و سامان دهند و چون آزمايش در ميان آيد ، دينداران ، اندك خواهند بود » من مىدانم بازگو كردن هر يك از اين داستانها حتّى براى عدّهاى از مسلمانان امروز هم غمانگيز است ، من نمىخواهم خاطر اين گروه را - كه مىكوشند در مقابل اين مسايل خود را به ناديدن و فراموشكارى بزنند - آزرده سازم ، امّا اگر بخواهيم پاسخ آن چراها را چنان كه هست دريابيم ، اين مطالب را بايد نوشت . اين دورافتادگى از دين و احكام اسلام و گرويدن به سنّتهاى منسوخ شدهء ديرين ، براى مردمى كه اجتماع نيم قرن پس از محمّد را تشكيل مىدادند طبيعى بود ، و در اجتماعى كه دين و تقوى بر آن حكومت نداشته باشد ، پيدايش و شيوع هر منكر چندان غير عادى به نظر نمىرسد . « 1 » براى آشنايى با مواردى از بى سر و سامانىها و گسست شيرازهء امور مسلمانان در عصر خلافت عثمان به سراغ قسمت ديگرى از نوشتههاى استاد شهيدى مىرويم : هنگامى كه عثمان به خلافت رسيد ، با آن كه به عمر قول داده بود عاملان او را از كار بر كنار نكند ، هنوز يك سال از اين تعهّد نمىگذشت كه به عزل و نصب پرداخت . سعد بن ابى وقّاص را از حكومت كوفه برداشت و خويشاوند خود وليد بن عقبة بن ابى معيط را - كه به پيغمبر دروغ گفت و آيهء « نبأ » دربارهء او نازل گشت - به جاى او گمارد ، و چون فساد اين حاكم بر مردم كوفه گران افتاد ، او را برداشت و مردى از آل اميّه ( / سعيد ابن عاص ) را به حكومت نصب نمود . سعد ابن عبداللّه ابن ابى سرح را - كه به پيغمبر دروغ بست و پس از مسلمانى ، كافر شد و ديگر بار پس از فتح مكّه از بيم ، خود را مسلمان خواند - ولايت مصر داد . ابوموسى اشعرى را كه از يمانيان بود و
--> ( 1 ) . همان ، ص 61 - 62 .